ویژه ماه محرم ظهور تام و تمام توحید در واقعه کربلاولایت ، ظهور توحید و ولی کامل خدا ، مظهر و آینه دار این وحدت است. کسی نمی تواند به توحید دست یابد مگر اینکه از «ولایت» کمک و استعانت بجوید. به تعبیر دیگر ، هرگز کسی نمی تواند به وحدت برسد ، مگر آنکه اقتدای به مظهر اسم «ولی» خداوند کرده باشد و چون اقتدای به اسم «ولی» حق ، کار چندان آسانی نیست ، فقط کسی می تواند به این اسم اقتدا کند و پیروی از آنرا گردن نهد که از مراتب و منازل بسیاری عبور کرده باشد. کسانی که پیروی ولی خدا را پذیرفته اند ، حداقل به این درجه از فهم و تصدیق و عمل رسیده اند که کسی دیگر «اولای» از نفس آنان به همۀ جنبه های وجودی شان وجود دارد و کسی نمی تواند به این درجه از فهم و عمل دست یابد مگر اینکه از هر چیزی که به نوعی به او تعلق و انتساب دارد رها و تهی شده باشد ، اولاً : چیزی را به اسم خود ، ملک خود ، متعلق به خود نشناسد و اگر هم شناخت ، آنرا ایثار کند ، فدا کند. ثانیاً : خودی نشناسد تا چیزی را متعلق به خود بداند تابعد نیز بخواهد آنرا ایثار کند. بنابراین بنده در مقام بندگی حق و برای اقتدا به اسم «ولی» کسی دیگر را «اولای» به خود می داند و برای خویش هیچ ملکیتی ، شأنیتی و حیثیتی قائل نیست ، خود را نسبت به هر کمال و نعمتی مسکین بلکه مستکین می داند. وقتی بنده مؤمن (حتی نه با درجه اطمینان) بلکه با ایمان ، نسبت به زندگی اش ، مرگش ، دنیایش ، آخرتش و ... هیچ ادعایی نداشت ، حال هرکسی اولای از او باشد ، فرقی ندارد. این ورود به دروازۀ «ولایت»است. تعلقات و اضافات که انسانها بخود انتساب می دهند ، همگی تخیل بلکه توهم است. یعنی نبوده را بوده و داشته می انگارند. در جریان «غدیرخم» حضرت ختمی مرتبت - صلوات الله و سلامه علیه – فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم؟» بدین خاطر بود که مخاطبان ، نفسی برای خویش قائل بودند اما نفس خویش را در اختیار دیگری قرار داده بودند و برای همین در پاسخ سؤال حضرت گفتند: «بلی». مخاطب برای خویش نفسی می شناخت ، تعینی را پذیرفته بود بنابراین گویا می گفت: یا رسول الله ، این تعینم ، داشته هایم ، نفسم فدای یک نگاه تو باد. «اولی» همه کاره است. فروتر از اولی چیزی وجود ندارد. اینگونه نیست که کسی «ولی» باشد و دیگری «اولی». مانند «به» و «بهتر» نیست بلکه «اولی» مالکیت حقیقی دارد و صاحب تصرف حقیقی است. حال اگر کسی شخصی را مولای خویش بداند و «اولای» از خود بداند ، می شود «متولی» و این شخص اهل «ولایت» است. پذیرش ولایت همراه با تبعیت است.پذیرش ولایت ، بدون پیروی و تبعیت امکان پذیر نیست. محبت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام چنان اهمیت دارد که جایگزین تمامی کمالات و نعمات است درواقع همگی کمالات و نعمات ، شعاعی از اشعه های کمال محبت این خاندان است. بحث محبت و تبعیت ، پیوند وثیق و محکمی با یکدیگر دارند. پس کسی که دیگری را اولای از خویش می شناسد ، در تبعیت از او هیچگونه نقصان و کاستی روا نمی دارد. زیرا متولی هیچ از خود ندارد تا تصرفی در آن داشته باشد. در اندیشه رفتار و همه شئونات زندگی اش ، تصرف حقیقی از آن مولاست. بدین ترتیب ، تبعیت قطعی و صد در صد است. گر چه متولی از خود هیچ ندارد بلکه اصلاً خودی ندارد ، اما همان انتساب او به ولی خدا ، وجود او را حیثیتی از حیثیات ولی حق قرار می دهد که مایه افتخار و کرامت است. در ابتدای راه ، شأنی از شئون ولی خداست و در انتها از طریق سیر اختیاری ، ممکن است به معیت هم بیانجامد. همان معیتی که خدای عالم با مخلوقاتش دارد. چگونه می توان به تبعیت رسید؟قبلاً متذکر این امر شدیم که اولین قدم ، فهم و تصدیق و عمل است به اینکه شخص دیگری اولای بر ما است. و این آگاهی و یقین که انسان فاقد همه چیز است بلکه دیگری مالک است ، براحتی بدست نمی آید. زیرا طبیعت انسان و خلقت او در این عالم ، چیز دیگری را اقتضا می کند. اولاً بدیهی است که آدمی همه چیز را بخود نسبت می دهد ، «دست من» ، «پای من» «دین من» و .. و این اقتضای اولی وجود اوست وگرنه تعین پیدا نمی کرد. اگر «من» نبود ، شرکت نبود اگر کثرت نبود ، متولی و مولی علیه وجود نداشت بلکه اصلاً خلقتی در کار نبود. پس در قدم نخست باید یقین وجود داشته باشد تا بر اساس آن ، کثرت و خلقت پدیدار گردد. باید بر اساس این «من» تنزل و هبوط انجام شود تا حب ذاتی خدای متعال به کثرت تفصیلی کمالات الهی در جهان ظاهر شود. البته منظور از این معنای (منیت)، معنای مذموم آن نیست ، بلکه آن هنگام که از خلایق سؤال شد :« ألست بربکم؟ قالوا بلی» ، معنای «منیت» این شناخت خویش و رب خویش است و اقرار به ربوبیت حق. اگر این «منیت» نبود اقرار و شناختی نیز در کار نبود. چنانکه در روز قیامت ، در پاسخ ، جوابی نمی آید زیرا آنجا تعینی نیست ، من و مایی نیست. ثانیاً : انسانها باید این تعین خلقی را در هم بشکنند و کنار بگذارند. کار راحتی نیست شاید چیزی شبیه به معجزه است. برای ظهور این معجزه راهی وجود دارد و شاید تنها راه آن ، ظهور و تمثل و تجسم اولیاء کامل خدا و صاحبان ولایت کلیه ، بویژه خاندان پاک و مطهر پیامبر صلوات الله علیه در عالم طبیعت می باشد. ظهور این مظاهر برای سهولت طی کردن راه است. آدمیان نمی توانند از «منیت» خارج شوند مگر با وجود این پاکان که عین طهارت هستند. یک شیء آلوده را نمی توان با شیء آلوده دیگری پاک ساخت. باید چیزی که عین طهارت است ، پاک کننده باشد. معنای «ویطهرکم تطهیرا» همین است. این تطهیر در مرتبه ذات ایشان است نه در مرتبه اعمال و اخلاق که بسیاری چنین گمان کرده اند. این طهارت ازلی و ابدی نیز هست زیرا اراده ای که طهارت را خواسته ازلی و ابدی است. وجود مبارک خاندان پیامبر علیهم السلام در این عالم ، این ویژگی سرنوشت ساز را دارند. فقط آنها می توانند « منیت» را که اقتضای ذاتی ماست ، از ما بستانند و ما را از میان بردارند. تحقق «لا اله الا الله» بدین معنا است.پس واسطه و ابزار نفی «انانیت» وجود ولی کامل ، بویژه خاندان پیامبر صلوات الله و سلامه علیه و یا جلوه ای از جلوه های تام آنان ، چه در قالب شناخته شدۀ موسوی ، عیسوی و ... و یا جلوه های ناشناخته ، هستند. انبیاء الهی هر کدام از زمان خودشان ، با توجه به شرایط (مخاطبان ، زمان و مکان) نمایندۀ وجهی از وجوه خاندان پیامبر علیهم السلام بوده اند و امتیاز آخر الزمان به این است که لازم نیست به نمایندۀ وجهی از وجوه تمسک پیدا کرد بلکه خود وجوه و صاحب وجه با تمام کمالاتش حضور دارد. زمینه ساز و عامل اصلی درک و فهم معرفت و کمال توحید ، این پاکان هستند زیرا تا کسی نیاید و این نعمت «توحید و ولایت» را بی کم و کاست در دامان ما قرار ندهد ، ما توان دسترسی به آن را نداریم. زیرا چگونه چیزی را طلب کنیم و در راه آن بکوشیم که اصلاض نمی شناسیم. باید ولایت خویش را به خلق بنمایاند تا خلق بخواهند و دست یابند. با اینکه ما هیچ کاره ایم اما دستگیری اولیاء خدا نیز بدون طلب و جهد و تلاش ما میسر نخواهد بود. زیرا ، دار دنیا دار تکلیف است. اگر کاملاً هیچ کاره بودیم بعثت انبیاء و فرو فرستادن کتب آسمانی مبحث بود. ولی کامل خدا باید کاری کند تا خلق او را بشناسنداین عالم ، عالم و عد و وعید ، عالم بشارت و تنذیر است. از طرفی توحید را نمی شناسیم و از طرف دیگر در عالمی زندگی می کنیم که مکلف به شناخت و پیروی هستیم این میانه باید واسطه ای باشد تا قابلیت ها به ظهور برسد و آن واسطه ، ولی کامل خدا است. اگر ولیی از اولیای الهی ، ولی تام و کامل باشد ، در جهان طبیعت حضور هم داشته باشد اما آشکار و عیان نباشد تا خلق او را بشناسند تا مشتاق دیدار او شوند و سپس مشتاق تمسک به او باشند ، اقتدا و هدایت رخ نخواهد داد. به تعبیر دیگر ، ولی کامل باید کاری کند که همۀ خلق بر خلاف اقتضای ذاتشان (منیت) حداقل بدو توجه کنند ، تا او را بشناسند و آنگاه که شناختند محبت بورزند و آنگاه که محبت ورزیدند در جهت اتصاف به ویژگیهای توحیدی او حرکت و عمل نمایند و بدین طریق قدم در مسیر ولایت الهی گذارند و به تبع آن به توحید دست یابند. این کار ، کاری است منحصر به فرد و شاید بتوان گفت که همۀکارهای دیگر ، در جهت معرفی و ظهور این کار منحصر به فرد است. آن ، رخداد عظمت و پدیدار شدن توحید ، در وجود مبارک حضرت ابا عبدالله الحسین – علی الصلاة و السلام – انحصار یافته است. قیام امام حسین علیه السلام واقعۀ منحصر بفرد ظهور توحید کاملاگر قیام آن حضرت و آن واقعه منحصر بفرد نبود ، رسیدن به توحید جز برای کسانی که ذاتاً پاک و مطهر بودند ، امکان پذیر نبود و اکثریت قریب به اتفاق خلق ، توان خروج از نفسانیت ، منیت و انانیت خویش را نداشتند. اگر کسی کار امام حسین علیه السلام را عصاره و خلاصۀ پیام همه پیامبران ، از آغاز تاریخ بشر تا انتهای آن و یا ظهور و تجلی ولایت همۀ اولیاء از آغاز تا انجام بداند ، نه تنها زیاد نگفته است بلکه بسیار سخن درستی بر زبان آورده است. حسین علیه السلام فخر انبیاست. این کلام بدین معناست که همه پیامبران از این که همۀ دعوت ها و تلاشها و کارهایشان را که در راه توحید و ولایت انجام داده اند منتسب به امام حسین علیه السلام بوده ، افتخار می کنند. امام حسین علیه السلام جان اولیاست (نه جان انبیا از جهت نبوتشان) از جهت ولایت شان که از حیث نبوتشان بالاتر است. چه بسا پیامبرانی بوده اند که در فراق ولایت سوخته باشند و هرگز هم به طور مستقل بدان دست نیافته اند مگر به شفاعت امام حسین علیه السلام که جان اولیاست. اگر خلق خدا بخواهند پیروی ولی کامل خدا را سر لوحه کار خویش قرار دهند تا به دروازۀ توحید که همانا ولایت است برسند ، باید به آن تابلوی تام و تمام ، آن چراغ هدایت ، آن خورشید درخشان متمسک شوند که همانا وجود امام حسین علیه السلام است. حقیقت نهضت کربلانهضت کربلا و آنچه که رخ داده از ویژه ترین نعمتهای ویژۀ الهی ، بلکه نعمتی بی بدیل و بی همتاست. در عرصه کربلا ، امام حسین علیه السلام کاری کرد که یکبار دیگر وجود احمدی احدی حضرت حبیب خدا محمد مصطفی صلوات الله علیه ، عیان و آشکار شد. نه تنها در قالب امام حسین علیه السلام بلکه از قالب هر کسی که محو وجود امام علیه السلام شده بود. به تعبیر دیگر ، خدای عالم ، خویش را و جلوۀ تام حبیب خویش را مثلاً در آینۀ وجود علی اکبر علیه السلام جلوه گر ساخت ، آنکه خَلقاً و خُلقاً شبیه ترین کسان به حبیب خدا صلوات علیه بود. از این جهت تفاوتی بین علی اکبر و علی اصغر و یا علی اوسط نیست الاّ در اکبر و اصغر و اوسط بودنشان در عالم طبیعت. دیگران نیز که نامشان علی نبود نیز اینگونه بودند. خداوند اسم «ولی» خویش را در کاملترین صورت ، یکباره در عالم هستی آنهم در واقعه کربلا آشکار کرد ، به گونه ای که کسی نتواند عذر بیاورد و بگوید : نمی دانستم و گرنه تبعیت می کردم ، نمی شناختم و گرنه محبت می ورزیدم. قبل از امام حسین علیه السلام ، پیامبر علیه الصلاة و السلام و امام علی علیه السلام و وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگران به تبعیت از آن بزرگواران ، همگی سعی بر این داشتند تا زمینه را برای این ظهور تام آماده سازند. پس از امام حسین علیه السلام نیز پنج امام بعدی علیهم السلام نهایت تلاش و کوشش را بعمل آوردند تا این تجلی تامی را که در کربلا روی داد بر خلق پوشیده نماند و آشکار و عیان باشد. یکی از اسرار روضه خوانی همین بوده و هست. امام سجاد علیه السلام پیوسته روضه خوان بود. هر گاه حضرت کسی را در حال نوشیدن آب یا خوردن غذا مشاهده می فرمود ، اشک می ریخت. ائمه دیگر علیهم السلام نیز روضه خوانی داشتند البته هر کدام متناسب با عرف و زمان خودشان. روضه خوانی ها به یک طریق انجام نمی شد بلکه هر کسی با هر زبانی می بایست ذکر مصیبت کند و واقعه را یاد آوری نماید. (چه عوامانه و چه عالمانه). با توجه به اینکه باید دقت داشت در روضه خوانی ها ، آنچه را که در شأن خاندان پیامبر علیهم السلام نیست بر زبان جاری نشود ، اما خود روضه خوانی قطع نظر از جنبه های سیاسی و عاطفی اش ، راه توحید و راه ولایت را برای مردم هموار می نماید ، چنانکه کسی نگوید نشنیدم پس تبعیت نکردم تا حجت تمام شود. مخاطب پیام کربلا همۀ اقشار مردم هستند.در کربلا همه عواملی که باعث می شد انسانها (با هر گونه استعداد) متنبه شوند ، بکار گرفته شد ، و الا قیام کردن علیه ظلم و جور ، مستلزم این نبود که امام علیه السلام مثلاً دختر سه ساله اش را در آن مسافرت طاقت فرسا همراه نماید. بخوبی آشکار بود که قومی که پیامبر و فرزند پیامبر نمی شناسند ، دختر فرزند پیامبر را نیز نمی شناسند. این اقدام امام علیه السلام نیز در جهت ظهور تام و تمام توحید بود. امام علیه السلام کاملاً آگاه بود که این قوم دنیا پرست اگر بخواهند دزدی کنند ، گوشواره را از گوش دخترش باز نمی کنند بلکه از گوش او خواهند کند. اما چاره ای نیست ، این خلق در خواب ماندۀ بی خبر ، جز از این طریق نمی شود که ولی تام خدا را بشناسند. جز از این راه نمی توانند به توحید برسند. تعبیری را که رسول خدا صلوات الله علیه پیوسته می فرمود که هیچ پیامبری به اندازۀ من اذیت نشد ، اشاره به همین امور است. اینکه در جای دیگر فرمود ، «حسین منی و انا من حسین» را اگر با تعبیر بالا جمع کنیم معنایش این است که هیچ پیامبری به اندازۀ من اذیت نشد یعنی به خاندانش ظلم و اذیت اعمال نشد. این عبارت به اعتبار آینده «مایؤول» گفته شده نه به اعتبار گذشته. زیرا در گذشته پیامبران دیگر مصائب سخت تری را تحمل کرده بودند. پس هر اذیتی ، هر رنجشی که برای حسین علیه السلام رخ دهد برای من بوده زیرا حسین علیه السلام از من است و من از حسین علیه السلام. در واقعه عاشورا همه چیز دالّ بر ظهور توحید است. باید در این واقعه مادری آب ننوشد تا شیر نداشته باشد تا کودک شش ماهه شیر ننوشد و گرسنه و تشنه بماند تا این تابلوی ظهور ولایت و توحید، درشت تر و درشت تر شود. اگر حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام فقط با یارانش ، مردان و جوانانش به کربلا آمده بود ، ولایت تجلّی تام نداشت. نه تنها شهادت تک تک یاران و اهل بیت ایشان و شهادت خود امام علیه السلام بلکه به دنبال آن اسارت خاندان پاک و مطهرش نیز باید وقوع یابد. اسارت آن هم بدست کسانی که در لجاجت و خباثت و پلیدی بی مانند بودند ، (اگر چه بر زبانشان شهادتین جاری بود) باید انجام پذیرد. باید راه هموار شود حتی برای ضعیف ترین خلایق. در روایات آمده است که در تشییع پیکر مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها ، آن هم در دل شب ، امیر مؤمنان علی علیه السلام به دخترانشان زینب و ام کلثوم سلام الله علیها فرمودند که شما دو تا در خانه بمانید به حسب نقل ، فاصله کمی را طی کرده بودند که حضرت علی علیه السلام صدای گریه آرام زینب علیهاالسلام را شنیدند و به او فرمودند که شما برگرد و بدنبال ما نیا ! این تعبیر برای واقعه کربلا و بخصوص آنجاست نه برای تکلیف شرعی. حضرت به زینب علیها السلام فرمود : نمی خواهم کسی قامت ترا ببیند! یا زمانی که (طبق نقل) از مدینه خارج می شوند و عازم کربلا بودند ، وقتی حضرت زینب سلام الله علیها می خواستند سوار بر مرکب شوند ، حضرت ابوالفضل علیه السلام فرمودند: مردم روی خود را برگردانید زیرا زینب دختر امیر مؤمنان علیه السلام می خواهد بر مرکب سوار شود. حالا با این اوصاف به کربلا نظر کنید ، ببینید از این کاملتر می توانست باشد؟ دختری را که در دل شب ، قامتش نباید دیده می شد و در روز نیز مردم نباید قامتش را از دیگران تمیز می دادند ، به اسارت می رود. در چه مجالسی؟ چه سخنان زشت و ناشایستی؟ با چه لباسی؟ همه برای این است که ولایت الهی چنان تجلی کند که اگر کسی فروماند ، عذری نداشته باشد. اگر چه در غدیر خداوند به پیامبرش فرمود: اگر آنچه را که به تو رسیده ابلاغ نکنی رسالتت کامل نشده اما باید گفت اگر کربلا نبود خود پیامبر علیه الصّلاة و السّلام تام و تمام نبود. یعنی ظهور و تجلی ایشان در عالم طبیعت تمام و کامل نبود. پس باید ولی خدا ، خود را معرفی کند ، چنان خویش را آشکار سازد که همۀ جنبه های وجودی مخاطبان را با آن درگیر سازد.
پایان بخش اول 3 محرم 1427 هجری قمری
|